|
here i am
|
همینکه به اندازه ی تمام دنیا دلخوشی داری.
همین که تمام طول جاده های دنیا لبخند رو لبته.
همین که منتظر هیچ چیز تو زندگی نیستی, چون همه ی لذتی رو که باید ازش میبری.
همین که درساتو با عشق میخونی و یاد میگیری.
همین که میدونی تا چند وقت دیگه این مقطع از تحصیلت تموم میشه.
همین که به فکر کار و درس و شغل و زندگیتی.
همین که داری از زندگی لذت میبری.
دیگه هیچ چیز مهم نیست. هیچ چیز.
بهتر میشه گفت: که هیچ وقت نه پیش از این و نه بعد از این , چیزی اهمیتش بیشتر از خود زندگی و تجربیاتش نبوده.
خانواده ی خوشبخت همراه 3 فرزند خود به دامان طبیعت رفته بودند.الاغی در چمن زار های اطراف عرعر میکرد.
دختر بزرگتر خانواده(8ساله): عجب آوازی میخونه!
سگ ولگردی که همین طور واسه خودش پرسه میزد نزدیک نشسته بودو انگار تو چشمش پشه رفته بود با دم و پاهاش خودش رو میخاروندو دم تکون میداد.
دختر دوم خانواده(6 ساله): ماماااااااان! این سگه بهم چشمک میزنه!آه! بیا! بازم چشمک زد!ببیییییییین!
پسر کوچک خانواده(4ساله) : بابا چرا این سگه شورت نپوشیده؟!