تبليغاتX
سرمه
here i am

همینکه به اندازه ی تمام دنیا دلخوشی داری.

همین که تمام طول جاده های دنیا لبخند رو لبته.

همین که منتظر هیچ چیز تو زندگی نیستی, چون همه ی لذتی رو که باید ازش میبری.

همین که درساتو با عشق میخونی و یاد میگیری.

همین که میدونی تا چند وقت دیگه این مقطع از تحصیلت تموم میشه.

همین که به فکر کار و درس و شغل و زندگیتی.

همین که داری از زندگی لذت میبری.

دیگه هیچ چیز مهم نیست. هیچ چیز.

بهتر میشه گفت: که هیچ وقت نه پیش از این و نه بعد از این , چیزی اهمیتش بیشتر از خود زندگی و تجربیاتش نبوده.



+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 18:23  توسط   | 


خانواده ی خوشبخت همراه 3 فرزند خود به دامان طبیعت رفته بودند.الاغی در چمن زار های اطراف عرعر میکرد.

دختر بزرگتر خانواده(8ساله):  عجب آوازی میخونه!

سگ ولگردی که همین طور واسه خودش پرسه میزد نزدیک نشسته بودو انگار تو چشمش پشه رفته بود با دم و پاهاش خودش رو میخاروندو دم تکون میداد.

دختر دوم خانواده(6 ساله): ماماااااااان! این سگه بهم چشمک میزنه!آه! بیا! بازم چشمک زد!ببیییییییین!

پسر کوچک خانواده(4ساله) : بابا چرا این سگه شورت نپوشیده؟!



+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 22:16  توسط   |