تبليغاتX
سرمه - شام آخر*
here i am

خیلی خوبه که وقتی 20 نفر برای شام خونه ی شما دعوتن, و شام با شماست, تا ساعت 7.30 بیرون با پسر خاله پی خریدن گوشی و یلیی تللی باشین.

مامان از پشت گوشی: شما کجاییییییییییییییییییین؟!!

نیما: چی بگم بهش؟

من: بگو میام الان چیه الکی شلوغش کردین؟ ( خیلی هم حق به جانب و ریلکس)


30 min بعد دم خونه:

نیما: ببین اول تو برو توو! اگه خبری نبود یه سوت بزن منم بیام!یه وقت دمپایی چیزی تو سرم خالی نکنن!

من: (از پنجره ی آشپزخونه مامان و خاله و عمه پیدا بودن) نترس کلی آدم اونجاس. سنگر میگیریم! خاله مواظبمونه:دیییییی


برای اطمینان خاطر شما خواننده ی محترم باید بگم قبل از اینکه برم بیرون همه چیزو آماده کرده بودم و بعد از 30min از برگشتمون به خونه غذای مخصوص سر آشپز سرو(صرو؟) شد! :دییییی

و این پایان سلسله مهمانی های این مدت بود.



+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 17:7  توسط   |